آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

من و نگرانی

1393/9/14 10:29
نویسنده : شهرزاد
753 بازدید
اشتراک گذاری

هر روزی ک میگذرد

امیدم را برای خوب شدن انیتا بیشتر از دست میدهم

انگار عادنم شده

شمردن روز ها

این روزها

به این فکر میکنم

شاید  در تقدیرم نوشته شده باشد

نگهداری از فرزندی ک خوب بود عالی بود سالم بود

اما به سمت سی پی یا عقب ماندگی پیش میرود

آنیتا شاید الان می ایستد و چند قدمی راه میرود

اما درکش بسیار ضعیفه

چه توقعی داشته باشم

از کودکی که در روز بسیار تشنج داشته

نگرانی من برای خودم

برای آنیتا

برای شهرام

تا کی ادامه دارد

خسته ام از این همه درد.

اینده نزدیک است

خیلی نزدیک

میترسم

از شبها

میترسم از اینکه روزها به سرعت میگذرند

از بزرگ شدن آنیتا میترسم

خدایا

کدوم مادری هراس دارد

اما من هراس دارم

از اینکه آنیتا

پیشرفت نمی کند

دلم گرفته خدایا

روز جمعه متعلق به صاحب الزمان است

من دعا کرده ام

خیلی درحق فرزندم دعا کردم

خدایا

بی نتیجه نذار

دعاهایی که در حق من و فرزندم شده

بی پاسخ نذار.

پسندها (4)

نظرات (22)

زهرا
14 آذر 93 11:52
سلام.انشالله خدا به حق صاحب این روز هر چه سریعتر شفای دختر گلتون و بده.از صمیم قلب دعا میکنم.منم یه مادرم و میدونم یه مادر این موقع چی میکشه
ناهید
14 آذر 93 19:09
انشالله خدا صدایت را بشنود و دعایت را اجابت کند. می قهمم خیلی تحملش سخته ولی چرا اینقدر سخت می گیری. چرا تسلیم خواست و حکمت خدا نیستی؟ عزیزم شما یک غصه داری که بجه ات ذهنش کنده اما ما صدها غصه داریم که بچه مان میفهمه و داره از ظلم و دروغ و ریا و هزاران چیز دیگه غذاب می کشه. نگاهی به اطرافت کنی خواهی دید بچه هایی را که مشکلی شبیه مشکل آنیتا دارن و دارن زندگی می کنند. تازه توی خانواده خیلی هم عزیز هستند. به نظر من بچه های این طوری مظلوم و مهربانند. من نمونه اش را توی فامیل دیده ام که همه دوستش دارند و وافعا هم دوست داشتنی است. باشد خیلی از کارها را نمی تواند انجام دهد مهم این است مثل یک فرشته پاک و مهربان و دوست داشتنی است. لطفا کمی خود را در دامن تقدیر رها کن تا این قدر اذیت نشوی و این قدر به مغز و قلبت فشار نباور. راستی از دختر کوچولوت چیزی ننوشتی. امیدوارم آرامش و شادی به سراغ شما دوست عزیز و خانواده ات بیاید.
ناهید
14 آذر 93 19:20
وقتی به عکس انیتا و متنی که زیر آن نوشتی نگاه می کنم دلم یه طوری می شه. اما بقین دارم ما نمی توانم سر از حکمت خدا در بیاوریم. حتما حکمتی بوده چون شما خیلی تلاش کردید تا آنتیا را به سلامتی قبلش برگردانید اما نشد. خدا را چه دیدی شاید هم معجزه ای رخ داد و آنی ورق سرنوشت این بچه برگشت و سلامتیش را بدست آورد که انشالله این طور باشد اما حالا وقتش است به سلامتی خودت و بقیه هم فکر کنی. رضای باش به رضای خدا تا به آرامش خاطر برسی. انشالله که حاجت روا شوی دوست نازنینم.
مامان آیلین
15 آذر 93 12:54
سلام عزیزم! هرگز ناامید نشو. به خاطر اون کوچولوت هم که شده سعی کن پر انرژی باشی. وقتی آدم داره مادر میشه باید خودش رو برای همه چی آماده کنه. میدونم که کار آسونی نیست. ولی باید به این فکر کنیم که راه چاره چیه. امیدوارم دعاهای همه مستجاب بشه و حال آنیتا جون هم بهتر بشه. به امید آن روز
بابا و مامان
16 آذر 93 18:24
عزیزم ارزو می کنم عزیز دلم سلامتیش و بدست بیاره به حق این روزهای عزیز و دوران سختی رو به پایان باشه
بابا و مامان
16 آذر 93 18:28
فدای دل نگرانیت عزیزم امیدت بخدا باشه همه چیز و بسپار به خودش از خدا می خوام هر چی خوبی و سلامتیست قسمت شما و خانواده گلت باشه عزیزم
مامان سعید
17 آذر 93 0:18
سلام،امیدوارم دخترت خیلی زود خوب بشه،پسرمن،سعید19ماهشه ولی نه حرف میزنه،نه راه میره،آزمایش ژنتیک ومتابولیک وتیروییدش سالمه،ام ارای مغزونوارمغزش طبیعی، پیش دکتراشرفی میبرمش هیچ نظری نداده،موقع تولدم مشکلی نداشت وزنش 3/5کیلوبود،برای همه بچه های مریض دعاکنین برای پسرمنم دعاکنین،دارم میمیرم ازغصه سعیدم
پری جنگلی
18 آذر 93 13:14
سلام با سرچ اسم آنیتا وارد این وبلاگ شدم(آنیتا از اسمایی هست که تو لیست گذاشتم برا وقتی که نی نی دار بشم) خوندم...خیلی مطالب رو خوندم از سال نود...دقیقا نمیدونم بیماری آنیتا جونی چیه زیاد متوجه نشدم ببین من اگه این شرایط رو داشتم باهاش کنار میومدم خدا وقتی دردی میده تحملشم میده مطمئنن از پسش برمیاین...غصه خوردن فکر کردن به گدشته اینکه چرا اینجوری شدو...اینا چاره کار نیست!روحیتو قوی کن!!! اصلا آنیتا رو با بقیه مقایسه نکن که بچه های هم سنش میتونن فلان کارو بکنن آنیتا هنوز نمیتونه!انیتا رو با شرایط خودش مقایسه کنن ببین با این شرایطی که داره بازم چقد دختر بینظیریه چقد قوی... ایمان داشته باش و امید...کسی که امیدی مثل خدا داشته باشه هرگز نا امید نمیشه... شاد بودن خیلی راحته...کافیه بخواین امیدوارم همیشه شاد باشید
دنیا
19 آذر 93 12:25
امیدوارم حال دلت خیلی زود خوب بشه
مامان پارسا دردونه
20 آذر 93 23:55
از ته دلم دعا ميكنم خدا بهترينا رو برات رقم بزنه
مامان هلنا
3 دی 93 13:23
عزیزم توکلت به خدا باشه. ایشالا آنیتا هم با دیدت آتریسا روز به روز بهتر خواهدشد. فقط عزیزم از لحاظ روحی مواظب باش آسیب نبینه
خاله سارا
3 دی 93 22:26
,عزيزم اصلا نترس خدا خودش انيتا كوجولو وخوشكلت رو خوب ميكنه اومدم بكم اكه رلت كرفت بيا باهم كپ بزنيم
ناهید
14 دی 93 9:48
وقتی نمی نویسی دلشوره می گیرم. می دونم سرت با دوتا کوچولو خیلی شلوغه. مواظب سلامتی خودت هم باش. تو هم از حدا حقی داری. خودت را بسپار به مهربان خدایت و در برابر سختی ها صبور باش.
فاطمه السادات
14 دی 93 14:56
خانومی انشاالله خدا شفای کامل برا آنیتا عنایت کنه... میشه بپرسم چرا آنیتا بیمار شد؟
مامان هلنا
22 دی 93 12:51
هرگاه از دست کارهای کودک عصبانی و خسته شدی این متن را با خودت مرور کن: این شادمانی که اکنون در دست توست مدت زیادی نخواهد ماند... این دستان نرم کوچکی که در دست تو آشیانه دارد در حالی که در آفتاب قدم میزنی ، همیشه با تو نخواهد بود... این پاهای کوچکی کخ در کنارت می دود و با صدای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سوال از تو میکند، تا ابد نیستند... این صورت های قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کنند، یا بازوان کوچکی که بر کردن تو حلقه می شوند و لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می آورند، دایمی نیستند... قلب خودت را بر ایشان ارزانی دار... روزهایشان را از شادی پر کن... در خوشی و شادمانی معصومانه شان شریک باش... چرا که طفولیت دو روزی بیش نیست و با چشم بر هم زدنی برای همیشه از دست خواهد رفت
مامان نگار
9 بهمن 93 9:58
ايشالا به زودي از مادر سادات نتيجه بگيري .منم خيلي براي تو و آنيتاي گل دعا ميكنمم
اذر
10 بهمن 93 22:12
عزيز لدم ميبوسمت دوست دارم خيلي زياد دل قوي دار
ناهید
23 بهمن 93 20:04
خیلی وقته خبری از شما نشده دلتنگ و دلنگرانتان شدم. ای کاش خبری از خودت و خانواده ات بنویسی. شما را به خدای مهربان می سپارم.
azar
8 فروردین 94 9:34
love u azizam eidet mobarak ba arezoy behtarinha
مامان پری
9 فروردین 94 20:09
خانومی کجایی؟میدونی چند وقته نیومدی؟چشم انتظارتیم بیا دیگه
بابا و مامان
13 فروردین 94 8:59
سلام عزیزم کجای چرا نمینویسی نگرانتون بودم
همدرد همراه
13 تیر 94 18:57
سلام دوست عزیز افسوس که بسیار دیر وبلاگت رو پیدا کردم کاش هنوزم بنویسی هرگز ناامید نشو!!!!!!! منهم با تو همدردم مضاف بر اینکه حتی جگرگوشه ام را به دنیا نیاورده ام اما میخواهم بهترین مادر دنیا برای او باشم... برخی از پستهای شما رو خوندم افسوس که دیر.... ای کاش هنوز هم باشی... ای کاش... ... . . .