من و نگرانی
هر روزی ک میگذرد
امیدم را برای خوب شدن انیتا بیشتر از دست میدهم
انگار عادنم شده
شمردن روز ها
این روزها
به این فکر میکنم
شاید در تقدیرم نوشته شده باشد
نگهداری از فرزندی ک خوب بود عالی بود سالم بود
اما به سمت سی پی یا عقب ماندگی پیش میرود
آنیتا شاید الان می ایستد و چند قدمی راه میرود
اما درکش بسیار ضعیفه
چه توقعی داشته باشم
از کودکی که در روز بسیار تشنج داشته
نگرانی من برای خودم
برای آنیتا
برای شهرام
تا کی ادامه دارد
خسته ام از این همه درد.
اینده نزدیک است
خیلی نزدیک
میترسم
از شبها
میترسم از اینکه روزها به سرعت میگذرند
از بزرگ شدن آنیتا میترسم
خدایا
کدوم مادری هراس دارد
اما من هراس دارم
از اینکه آنیتا
پیشرفت نمی کند
دلم گرفته خدایا
روز جمعه متعلق به صاحب الزمان است
من دعا کرده ام
خیلی درحق فرزندم دعا کردم
خدایا
بی نتیجه نذار
دعاهایی که در حق من و فرزندم شده
بی پاسخ نذار.


من و نگرانی 


